یازدهم فروردین 91

خداجونم سلام...

خیلی مخلصیم ، این روزا با اینکه میدونم روزگار به دستور تو بهم خیلی سخت میگیره ولی بیشتر عاشقت میشم.هرجوری توحال میکنی،هرچی تو بخوای،هرچی تو بگی... میدونی که اگه عالم و آدم بخوان من از تصمیمم صرف نظر کنم نمیتونن و یه راه داره که من بی خیال بشم اونم اینه که تو بگی حمیدرضا بی خیال... خودت خوب میدونی هرکاری بخوام بکنم طرف حسابم تویی این کارم می سپارمش به خودت اگه به صلاحمه جورش کن اگرم نه با اینکه خیلی سخت برام ولی به خاطر تو بی خیالش میشم...میدونم که میدونی ولی دلم میخواد بهت بگم که این روزا چقدر با مناجات امیرالمومنین تو مسجد کوفه حال میکنم ، یادش بخیر وقتی برا بچه های کاروانمون تو همون محرابی که حضرت باهات مناجات میکرد نشستم و خوندم...راستی مدت ها بود که میخواستم بهت بگم دمت گرم که منو روضه خون کردی چون در غیر اینصورت نمیدونستم چطور باید خودمو خالی کنم و دق میکردم...خداجون همه داده هاتو شکر ، همه نداده هاتو شکر...

حرف آخر :      آخدا هوامو داشته باش - هواشو داشته باش

...................................................................................................................

سوم فروردین91

ای کاش زنگی میزدی...ای کاش پیامکی میدادی...ای کاش خودت راهی پیش پایم میگذاشتی...ای کاش میدانستی چقدرسخت است سنگ صبور دوستانت باشی و هیچ سنگ صبوری نداشته باشی...ای کاش کنارم بودی تا به تو بگویم که ماهی درون تنگ روی سفره هفت سین مان دیگر از شنیدن درددل هایم خسته شده...ای کاش میدانستی چقدرسخت است وقتی نمیدانی جواب سؤال " چرا حالت گرفته است؟"مادرت را چه بدهی...ای کاش میدانستی که آخرین شعرم همانیست که برای تو گفته ام و تو نشنیده ای...ای کاش میدانستی صبوریم کم است و بی قراریم زیاد...ای کاش کفشم زبان داشت تا به تو بگوید که از قدم زدن هایم خسته شده...ای کاش قلبم زبان داشت تا به تو بگوید که قرصی شده و غصه خوردن برایش ضرر دارد...ای کاش گربه کوچه مان زبان داشت تا به تو بگوید که هر روز سلامش میکنم...ای کاش چشمهایم زبان داشت تا به تو بگوید که هر روز غروب به گوشی خیره میشود تا زنگی ، پیامکی ، اثری از تو ببیند...ای کاش زنگی میزدی...ای کاش پیامکی میدادی...ای کاش میدانستی که چشمهایم هنوز چشم انتظارند...ای کاش...ای کاش...ای کاش...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بیست و نهم اسفند90

این روزهای آخر سال کارم شده قدم زدن های شبانه وقتی که همه مردم خریدهاشونو کردن و خیابونو برای آدمهای بی تاب مثل من خالی کردن که بیایم و قدم بزنیم و فکر کنیم به چند سال اخیر...

سال89:یکی از بهترین سالهای زندگی حمیدرضاکامرانی بود به چندعلت--->

1-ماه رمضان در حرم حضرت سلطان در مشهد عزیز و زیارتی خاص که با همه زیارت هام فرق داشت و همینطور اجابت دعاهام که با تمام اجابت ها فرق داشت(البته هنوز دوتا از دعاهام مونده)

2-ماه محرم در حرم ارباب بی نظیر عالم حضرت سیدالشهدا علیه السلام که دیگه قابل وصف نیست...

3-ماه شعبان در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها

سال 90:تلخ و شیرین و سخت و پراز حوادث بد و خوب . سال گرفتن تصمیم های بزرگ . سالی که اواخرش بی تاب کننده بود بی تابی که هم شیرینه و هم خیلی سخت

سال91:انشاءالله سال اثبات حمیدرضا کامرانی به همه دوستان و دشمنان (البته نه فقط در شعر بلکه در تمام زمینه هایی که فعالیت دارم)

و امیدواری هام در سال 91 :

-ظهور حضرت ارباب

-زیارت دوباره حضرت سیدالشهدا علیه السلام

-اجابت اون دوتا دعای ماه رمضان در مشهد که هنوز مستجاب نشده

 

لحظه تحویل سال اگه قابل دونستید این برادرکوچیکتون رو هم دعا کنید...

سال جدیدتون پر از خدا...

....................................................................................................................

اول- سلام

دوم- این چند وقته بارها خواستم بروز کنم اما نمیدونم چرا دست و دلم به این کار نمی رفت.ولی در این لحظه یعنی ساعت11:38سه شنبه 90/12/9 دل به دریا زدم و ...

سوم-وظیفه خودم میدونستم تا از همه بزرگوارانی که با راهنمایی ها و نقدهاشون به من کمک کردن تا بتونم پیشرفت کنم تشکر کنم . افرادی که اگر نبودن حمیدرضا کامرانی هم یقینا نبود و من همچنان نیاز به کمک دارم...

چهارم-به قول یکی از اساتیدم : بیاید یاد بگیریم که برای هم دعا کنیم.اگه کسی در حال پیشرفت بود سعی نکنیم اون رو از بین ببریم بلکه بیشتر دعاش کنیم و از خدا بخوایم بهترین ها براش اتفاق بیفته ... خدایا به قلم همه ی شاعرها برکت بده ... آمین

پنجم-به دوست عزیز و برادر بزرگوارم رضا نیکوکار تبریک میگم بابت کسب مقام دوم تو جشنواره شعر فجر......... تا باشه از این خبرای خوش

ششم-همیشه زندگی اونطوری که ما می بینیم نیست.بعضی اوقات از کنار خیلی چیزها ساده میگذریم که اگه بهشون دقت کنیم خیلی چیزها برامون رنگ و بوی دیگه ای پیدا میکنه.مثلا بارها و بارها از کنار افرادی رد شدیم که با همه تفاوتهایی که باهامون دارن مثل ما آفریده ی خدا هستن.خوشحال میشم اگه به وبلاگ دل گفته های قاصدک سر بزنید...

هفتم-این هم برگ سبزیست تحفه درویش که البته از همه دوستانی که بارها شنیدنش عذر میخوام...

 

 

گاهی اوقات از سکوت پرم،گاهی اوقات مثل طوفانم

مثل آن چشم های تو آرام ، مثل گیسوی تو پریشانم

کاش چشمم به تو نمی افتاد ، کاش اصلا تو را نمی دیدم

مثل یک شخص پای چوبه ی دار ، من هم از کرده ام پشیمانم

بعضی اوقات ساز میزنم و ، بعضی اوقات ساز می شنوم

قدرت هر دو کار را دارم ، هم برقصم و هم برقصانم

خاطراتم پر از فراز و نشیب ، سرنوشتم همیشه نامعلوم

گاه یک شهر زیر چتر من است ، گاه بی چتر زیر بارانم

دارم از دست میروم کم کم ، آی مردم به داد من برسید

عین یک نقطه آخر خطّم ، عین یک مرگ رو به پایانم

/ 37 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریا

سلام بر شاعر گرامی وقتی آخر حرفهای کامنت قبلیم با خدا تمومش کردم و تو این پستتو با خدا شروع کردی احساس دلگرمی کردم .... مرحبا به این مناجات قشنگی.... دمت گرم........ دم خدا هم گرم

[بغل][قلب][لبخند][پلک]...بوست نمی کنم ولی!..خیلی ریش داری آخه دادیش[نیشخند]

مربی

سلام تولذت پیشاپیش مبارک شاعر فروردینی [گل]

امیر نظام دوست

سلام گرامی[گل] با غزلی به روزم کرم نما و فرود آ ...

مریم خجسته

هوالحق سلام. به روزم و منتظر تشریف فرمایی شما. با احترام یا حق

پ.ج

دقیقه ای سکوت به یاد استاد پور رضا... شاید منو جزو دشمنان بدونید..اما من ارزو میکنم که به اون ارزوی نهفته تو دلتون برسید... یاحق..

پ.ج

inja...borj haye sokot ghadalam mikonando ma.. hich kolbaye por hayahoei ra nemibinim... ممنون ... یاحق..

سلام شاعر جوان پیرمردم رازی

نمی دانم تو می دانی که بی تو قطره ای اشکم که با دردی فرساینده که با قلبی پُر از اندوه کنار گمشده لبخند زیبایت مثال شمع می گریم بسان گل می میرم