بیست و هشتم اردیبهشت91

انجمن شعر آیینی

یکشنبه اول هرماه

ساعت 17 الی 19

 خیابان رسالت-جنب صدا و سیما-سالن اجتماعات کانون بسیج جوانان رشت

اولین جلسه انجمن 91/3/7 چشم به راهتان هستم...


....................................................................................................................

شانزدهم اردیبهشت91

چه اردیبهشت خوبی...

دهم تا چهاردهمش را جشنواره شعر رضوی در مشهد بودم

به امید خدا نوزدهم و بیستمش را نمایشگاه کتاب تهران

بیست و یکم و بیست و دومش را قم-جمکران دعاگویتان هستم


....................................................................................................................

از زبان مقتل...

 

همهمه در بیرون در شدت گرفت و آنچنان در کوفته شد که ستونهای خانه پیامبر لرزید.

-بیرون بیایید و گرنه همه تان را آتش می زنیم

تو با یک دنیا غم از جا بلند شدی و به پشت در رفتی اما در را نگشودی

-تورا با ما چه کار؟ بگذار عزاداریمان را بکنیم

بزودی هیزم فراهم شد و آتش از سر و روی خانه بالا رفت.وقتی آتش از در خانه بالا رفت عمر ، آتش بیار معرکه ابوبکر آنچنان به در حریم نبوت لگد زد که فریاد تو از میان در و دیوار به آسمان رفت.

مادر! مرا از عاشورا مترسان. مرا به کربلا دلداری مده. عاشورا اینجاست!کربلا اینجاست!

شمشیرهایی که در کربلا به روی برادرم کشیده می شود ساخته ی کارگاه سقیفه است. مادر! وقتی تو را از پشت در بیرون کشیدند من میخ های خونین را دیدم.

نگو که روزی سخت تر از عاشورا نیست.در عاشورا کودک شش ماهه به شهادت رسید اما تو کودک به دنیا نیامده ات شهید شد.دختر اگر درد مادرش را نفهمد که دختر نیست.

از رو نرفتند.عمر و غلامش قنفذ و دیگران ریسمان در گردن پدر افکندند تا اورا برای بیعت گرفتن به مسجد ببرند.مظلومیت محض.تو باز نتوانستی تاب بیاوری،خود را با همه جراحت از جا کندی و به دامن علی آویختی

-من نمی گذارم علی را ببرید

نمی دانم تازیانه بود ، غلاف یا دسته ی شمشیر چه بود؟ آنقدر بر بازو و پهلوی مجروح تو زد که از حال رفتی و دستت رها شد.انگار نه بر بازو و پهلوی تو که بر قلب ما می زد ، اما ما جز گریه چه می توانستیم بکنیم؟...

                                                                                    کشتی پهلو گرفته 

                                                                                   سید مهدی شجاعی

 

 و چند بیت نذر حضرت مادر...

 

بانوی خانه قدت خمیده حق بده شرم همسر طبیعی ست

ضربه ی پا به سوی تو وقتی بسته شد دست حیدر طبیعی ست

از همان روز این داغ دل را دختر از مادرش ارث برده

مادری بین آتش بسوزد آتش قلب دختر طبیعی ست

چاره ای نیست باید بسوزی چاره ای نیست باید بسازی

زخمهایت که سر باز کردند رنگ خون روی بستر طبیعی ست

شوهرت هم برای تو تابوت ساخت اما کمی انحنا داشت

منحنی بودن شکل تابوت با توجه به پیکر طبیعی ست

چادر مادرش را به سر کرد پیش چشم برادر قدم زد

خواهری مثل مادر شده پس غصه های برادر طبیعی ست

آه تنهایی کوفه سخت است بی تو سنگ صبوری نمانده

بعد از این ماجرا گفت و گوی حیدر و چاه دیگر طبیعی ست


/ 35 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عرفان خدایاری

داداش این عکست چش بازار در اورده هااااا.... یه اسپند دود کن...نه اصلا... وان یکاد بخوان چشم گرگ ها شور است دادا...

مریم آرام

سلام مهربان ... " حرفهای نقطه چین دار " _ این دختر دی ماهی خسته ، به روز است و چشم به راه ... ... هی شور می زند دلم و اصفهان هنوز گوشه به گوشه چهره ی درهم کشیده است ! با احترام دعوتید . [گل]

امیرخان پرور

به به تبریک بابت رفتن به جشنواره رضوی برادر موفق تر از این ها باشی و آرزو میکنم گام های بعدی رو بلند تر برداری التماس دعا

ستاره رفیعیان

باسلام و عرض خسته نباشید با احترام دعوتید به خواندن یک شعر

جوادچراغی

تازیر باران دست در دست تو بگذارد رنگین کمان هم شوق انگشتر شدن دارد سلام شعرهاتون رو خوندم واقعا زیبا بود منم با غزلی به روزم ومنتظر نگاهتون شاد باشیدو شاعر[گل]

آرش پورعلیزاده

سلام داداش شنیده بودم این شعر رو و اون روزی رو که خوندی رو خیلی خوب یادمه ...

انجمن شعر گیلان

با سلام جناب کامرانی[گل] انجمن مجازی شعر و ادب گیلان آغاز به کار نمود. از شما شاعر گرانقدر دعوت میشود به جمع شاعران این انجمن بپیوندید. با تشکر. http://www.shaeranegilan.rzb.ir/Forum